![]() |
![]() |
|
|
ما امیران سخنیم. سخن در ما ریشه دوانیده و شاخه هایش بر سر ما سایه افکنده است. امروز زبان به کام کشیدن از غمی که سینه کشوری با فرهنگ را شرحه شرحه کرده است ، امروززبان به کام کشیدن از ظلمتی که شب را سیه پوش عرصه خویش ساخته است ، زبان به کام کشیدن از هولِ رسوایی شیطان است.
ای عدل! نوحه گران ، شب را تا بامداد بر بسترِ عزایت بگریند که مردمی با فرهنگ را اینچنین سرگشته و حیران خویش ساختی. ای داد! پس این چیست که تو را اینگونه بر خموشی و سکوت ، بر پرده کشی بر حقیقت و مکافات ، بر مباح بودن دروغ و حق کشی دلیر کرده است؟امان از دشت بی فرهنگی ما با این همه علفهای هرزش ! چرا شبیخون کیفر خداوندی از خواب غفلتت بر نمی انگیزاند ایران من؟و دست منجی توانگری تو را از ورطه هلاکت بیرون نمی کشد.امان از بی فرهنگی مردمانت! پس این چیست که بر درد خود شکیبا هستی و بر مصائب خویش صبور و پایدار؟ پس این چیست که زبان بر کام گرفته ای و اشک و آه را بر چشم و سینه ازادی؟ چه قصه رفته بر چشم ما که شکوه وعظمت تو را اینگونه با رفتارمان پایمال می کنیم !براستی ما ایرانیم؟ باید امروز گریست بر نفس های زنده و خردهای مرده. باید گریست بر پیکر ستبر دروغ و بر جنازه نحیف و زار عدل و داد. باید گریست بر استواری پایه های تزویر و سستی ستونهای حقیقت. باید گریست بر خرد انگاشتن حق خون و پرده کشی بر حقیقت. امروز روز گریستن است.امروز گریستنت حق است که چنین مردم کج اندیشی بر دامانت ارام گرفته اند! امروز افتخار ما ایرانی بودن است وعزاب توایرانی بودن ما! فریاد رسی باید ایران من … |
|
به دبی رفتم که ای کاش نمی رفتم. ورود ما به فرودگاه همزمان بود با ورود مسافران پاکستانی و تنی چند افغانی از همان ابتدا با بی احترامی توصیف ناپذیری ما رو به سوی یکی از گیت ههای کنترل گذرنامه فرستادنند. وپس از ان ده یا دوازده نفری از ما رو بردننددر گوشه ای یکی یکی همه رو به اتاقی می بردنند وهمه رو لخت می کردنند به اسم حمل مواد ! من در ابتدا نمی دانستم چه خبره بعد چند نفر از اونهایی که با هم بودییم گفتنند چیزی نیست می گردنمون بعد می ریم ! مثل اینکه اونها مقیم بودنند وچند باری این سابقه رو داشتند گفتم اخه یعنی چی چنین حقی ندارنند. اخه کجای دنیا مسافرو می برنند لخت می کنند مگه ما برده ایم! طبسم تلخی یکی از اونها کردو گفت چاره ای نداریم چون ایرانیم! خیلی ناراحت بودم زبانم یارای حرف زدن نمی کرد اظطراب وجودم رو گرفته بود .جالب این بود که مسافران اون پرواز پاکستانی همه می اومدند واز جلوی چشم ما عبور می کردنند بدون هیچ مشکلی ! نوبت به من رسید داخل اتاقکی رفتیم دوتا عرب مامور اونجا بودنند با لحن بدی به من گفت لخت شو هر چی میگفتم چرا برای چی؟ پاسخی نمیدادند .گفتم بخاطر اینکه ایرانی هستم .پاسخی ندادنند ! در حالی که بغض گلویم را گرفته بودهمه لباسهایم را یکی یکی در اوردم .شما چه می فهمید که جلوی چشم دوتا عرب اشغال لخت شدن چه حالتی داره ! از خودم از زمین از زمان از ایرانی بودنم بدم اومد! خدایا چی بودیم چی شدیم.؟ اقای خمینی این بود عزت و احترام!! اقای خامنه ای سرتو بالا بگیر چون سید حسن نصرا...و خالد مشعل و....... غرور و شرف تو هستند نه ایران و ایرانی !!!
چو گلدان خالي لب پنجره/ پر از خاطرات ترک خورده ايم گواهي بخواهيد اينک گواه/ همين زخم هايي که نشمرده ايم دلي سربلند و سري سربه زير/ ازين دست عمري به سر برده ايم |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
علیرضا ادیبان سرخوش دانشجوی مهندسی برق
یک شعر قشنگ، یک فنجان قهوه، کمی نور آفتاب روی میز و صدای نسیم در سکوت،فـراغتی و کتـــابی و گو شــه ی چمـــنی حالااگه یک گنجشک هم اون وسط آوازبخونه اشکال نداره . |
| پیوندهای روزانه |
|
پایگاه فرهنگ پارس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
1/20/2009 - 2/18/2009 12/21/2008 - 1/19/2009 11/21/2008 - 12/20/2008 10/22/2008 - 11/20/2008 8/22/2008 - 9/21/2008 7/22/2008 - 8/21/2008 6/21/2008 - 7/21/2008 5/21/2008 - 6/20/2008 |
| پیوندها |
|
بزرگترین مرجع دانلود امروز بالاترین ارتش سرری گاو چرون |
|
RSS
|