![]() |
![]() |
|
|
در مدت اقامتم تو امارات رفتم شرکت یکی از دوستام.چند دقیقه ای زودتر از موعد مقرر رسیدم.طبقه پایین ساختمانشون یک کلینیکی هست .رفتم اونجا رو نگاه کنم .جای بزرگی ایست با واحدهای بزرگ که هر کدام .مختص به یک پزشک هست. رفتم واحد ی که دکتر پوست هستش .تا در مورد دکترش تحقیق کنم.منشی نبود ولی چندتا مریز اونجا منتظر بودنند.نشستم تا منشی بیاد دختر خوش سیمایی اونطرفتر مطب نشسته بود.بی اختیار نگاهمون به هم افتاد سری چشم از هم برداشتیم.و به اطراف نگاه کردیم . ولی انگار اشوبی سر تاسر وجودم رو گرفته بود.دلم میخواست یک بار دیگه نگاه کنم .همچین که خواستم او رو نگاه کنم اون هم هم زمان چشش تو چشم افتاد .انگار اون هم میخواست همین کارو انجام بده.به هر صورت چند لحضه ای به هم خیره شدیم.دستانم بی حس شده بود .قلبم شدید می تپید .اب دهانم خشک شده بود.حس قریب و ارامش بخشی بود هیچ قابل توصیف نیست.به هر حال منشی اومد و دخترک به داخل رفت. نفس عمیقی کشیدم و از اب سرد کنی که اونجا بود. ابی خوردم وای خدای من چه بر من گذ شت .انگار اون هم همین حالت منو داشت.به هر حال صبر کردم تا بیرون بیاد بیرون که اومد با هم حرف زدییم اهل لبنان بودو دانشجو در امارات .الان سه ماهی هست که باهم دوستیم .باور کنید من دخترهای زیادی اطرافم بود وهست دوست عشقی نیستسم .انصافا هم از زیبایی کمو کسری هم ندارنند. ولی نمی دونم این نگاه چه کار کرد با من .من همیشه عشق رو مسخره میکردم .ولی الان می فهمم که چه حس قریبی ایست و چه قدر زیباست.من عاشق شدم می فهمی .عاشق!
|
|
باز دوئل به پاست شليک کن رفيق
يک کلت بين ماست شليک کن رفيق ![]() بين خدا وما کلتت دروغی نيست اين است حرف راست شليک کن رفيق هفت تير دست توست اما تو ميرود يک لحظه منتظر شليک کن رفيق اين ماجرا سواست اما برای تو پايان ماجراست شليک کن رفيق بن بست راه من امروز گفتی ام اين راه تا کجاست؟شليک کن رفيق هی با توام رفيق هفت تير کهنه شد شليک يک نداست شليک کن رفيق در قطحی خدا يک حرف تازه نيست موسی که بی عصاست شليک کن رفيق بت خانه ها پرند مشتی تبر بيار يک يا علی به جاست شليک کن رفيق اين يا علی که هيچگفتن ثواب نیست تعبیر ناسزاست شلیک کن رفیق شطرنج ای رفیق بازی مرگ وزندگی است بازی سر خداست شلیک کن رفیق بازی سر خداست بردن که نارواست کلتت ببین کجاست شلیک کن رفیق این ماشه را به حتم یک دست می چکی دستی که بردعاست شلیک کن رفیق تنها امید ماست پیغمبر خداست پیغمبرت گداست شلیک کن رفیق این اخرین صداست اوج گلوله ات راهی که بی خطا ست شلیک کن رفیق تا شهر خالی است ترسی به خود مده اینجا خدا کماست شلیک کن رفیق یک وعده زندگی حتما خدا نخواست اینجا خدا ریاست شلیک کن رفیق قلبت به ماشه است فکرت به پیش ما قلب یخی رضاست شلیک کن رفیق اینجا به مرگ من راضی شدی ولی تنها خدا نخواست شلیک کن رفیق |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
علیرضا ادیبان سرخوش دانشجوی مهندسی برق
یک شعر قشنگ، یک فنجان قهوه، کمی نور آفتاب روی میز و صدای نسیم در سکوت،فـراغتی و کتـــابی و گو شــه ی چمـــنی حالااگه یک گنجشک هم اون وسط آوازبخونه اشکال نداره . |
| پیوندهای روزانه |
|
پایگاه فرهنگ پارس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
1/20/2009 - 2/18/2009 12/21/2008 - 1/19/2009 11/21/2008 - 12/20/2008 10/22/2008 - 11/20/2008 8/22/2008 - 9/21/2008 7/22/2008 - 8/21/2008 6/21/2008 - 7/21/2008 5/21/2008 - 6/20/2008 |
| پیوندها |
|
بزرگترین مرجع دانلود امروز بالاترین ارتش سرری گاو چرون |
|
RSS
|